ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

62

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

ميسان [ 1 ] و بصريان [ 2 ] بهمن شير خوانند ، و فرات ميسان [ 3 ] . و تستر اندر ( 41 - آ ) خوزستان ، و آن شوشتر است . و رامهرمز اردشير [ و ] آن رامز [ 4 ] است . و ديگر جايها پراكنده چون و هشت اردشير ، و به اردشير ، و استاد اردشير ، و هرمزد اردشير ، دو شهر بود در يكى بازاريان بودند ، و در ديگر مهتران ، و به پهلوى [ يكى را ] هبوجستان واجار [ 5 ] خواندندى ، آنست كه معرّب سوق الاهواز گفتند ، و ديگر را هومشير [ 6 ] ، و بوقت آمدن عرب آن را خراب كردند . سوق الاهواز بماند كه هنوز بجايست ، اهواز خوانند ، و شهر قديم را اثر نيست ، ناحيت بدان باز خوانند ، و تن اردشير شهرى است بحرى [ 7 ] ، و آن اين چنين خوانند كه ديوارش بر تن مردم نهاد يك جمينه [ 8 ] گل بود و ديگر از تن مردم [ 9 ] و پارس و سواد و مداين ، جماعت [ 10 ] كه بر ايشان [ 11 ] عاصى شده بودند ، و بر ايشان خشم گرفته بود . اين همه شهرها تمام كرد اندر كرمان ، و پارس ، و سواد ، و مداين ، و هر يكى را نام خداى تعالى و نام خود نهادست [ 12 ] ، و از آن بهرى بجايست ، و بسيارى خراب ، و ليكن نامها خلاف‌ايست [ 13 ] . و آب اصفاهان قسمت فرمود كردن ، و آب خوزستان ، و جويهاء مشرق [ 14 ] او فرمود كردن ، و اردشير بابكان [ 15 ] خواندندى ، و آنچ اعتبارست [ 16 ] ، و باصطخر بمرگ از جهان فرو شد [ 17 ] .

--> [ ( 1 ) ] اصل : سيستان [ ( 2 ) ] اصل : و مصر باز حمزه : و البصريون [ ( 3 ) ] اصل : سيستان « ميسان بالفتح ثم السكون . . . اسم كورة واسعة . . . بين البصرة و واسط قصبتها ميسان : ينسب اليه ميسانى بنونين . ياقوت . [ ( 4 ) ] ظ : رامهرمز [ ( 5 ) ] كذا . . و اين لغت بايستى : هوچستان واچار - خوچستان واچار يعنى : خوزستان بازار ، باشد و حمزه نيز : هوجستان واجار ضبط كرده و گويد : سوق الاهواز معرب آنست . ( سنى ص 33 ) و هاء و خاء در پهلوى يك حرف است . [ ( 6 ) ] حمزه : هرمشير [ ( 7 ) ] حمزه : من مدن - البحرين ( ص 34 ) [ ( 8 ) ] جهينه هم خوانده مىشود ، اين لغت معلوم نشد ظ : چينه ؟ [ ( 9 ) ] ظ : مردم پارس و . . . باضافت . [ ( 10 ) ] ظ : جماعتى ، و يا بحذف ياء نكره : چه ياء نكره يا وحدت در فارسى مجهول و بطريق كسره تلفظ مىشود و در اين صورت ممكنست املائى بوده كه آن را از لحاظ صحت تلفظ حذف ميكرده‌اند مانند حذف ياء در لفظ ( آنك ) و ( آنچ ) در ( آنكى ) و ( آنچى ) كه بعد : آنكه و آنچه شده است . [ ( 11 ) ] ظ ، ايشان . يا : بر او [ ( 12 ) ] ر ك : حاشيه 17 . [ ( 13 ) ] در اصل : خلاف است بوده بعد اصلاح شده و روى س جزم گذاشته شده است ؟ و ظ صحيح ، در نامها خلاف است . [ ( 14 ) ] ر ك حاشيه 17 [ ( 15 ) ] ر ك حاشيه : 17 [ ( 16 ) ] ر ك حاشيه 17 [ ( 17 ) ] اسامى شهرهايى كه حمزه ذكر كرده نقل مىشود : « و احدث اردشير من المدن عدة منها : اردشير خره و به اردشير و بهمن اردشير و اردشير